اسماعيل ناظم
25
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )
قديم يونان و هند مىگويند كه ابعاد غير متناهىاند و برخى از حكماى مشاء و حكماى اسلام معتقدند به اينكه ابعاد متناهىاند . تناهى به دو معنى است : يكى تناهى عددى و ديگر تناهى لا يقفى . نامتناهى عددى آن است كه شىء بالفعل موجود باشد و نامتناهى . مثلا خط و سطح و جسم بالفعل موجود باشد و نهايت نداشته باشد . نامتناهى لا يقفى آن است كه بالفعل موجود نباشد ، بلكه به هر مرتبهاى كه برسد ، باز در آن چيزى بتوان فرض نمود . چنانچه حكما مىگويند كه جسم قابل قسمت است الى غير النهايه كه هر اندازه جسم را تقسيم كنيم ، باز هم قابل قسمت است و به انتها نمىرسد و اينكه حكما مىگويند نامتناهى وجود ندارد ، مقصود نامتناهى عددى است . ولى نامتناهى لا يقفى جايز واقع است . مثل اينكه جسم به نامتناهى تقسيم مىشود و اين قسمتها به جايى نمىرسند كه ديگر تقسيم نشوند . حكماى قديم يونان مىگفتند ابعاد نامتناهى است و ادلهاى آوردهاند كه براى اختصار از ذكر آن خوددارى مىشود . عوارض جسم طبيعى مكان چون از بيان حقيقت جسم طبيعى - كه موضوع اين علم است - فارغ شديم ، اينك به ذكر خواص مشترك بين اجسام و اعراض مشترك آنها مىپردازيم . يكى از احوال مشترك اجسام آن است كه جسم ، خواه عنصرى و خواه فلكى ، مكان طبيعى دارد كه مخصوص آن جسم است ؛ چنانكه قبلا گفتيم كه « لكل جسم مكان طبيعى يخصه » و اجسام خواص مخصوصى دارند كه مختص است به آنها . مثل اينكه فلكيات قبول كون و فساد نمىكنند و خرق و التيام نمىپذيرند ؛ ولى عنصريات كون و فساد و التيام پذيرند . هرگاه چيزى از جهاتى مجهول باشد اگر از بعضى جهات و علامات معلوم باشد ، مىتوانيم آن شىء مجهول را به واسطه علاماتى كه معلوم است بشناسيم - حال مىگوييم مكان را نمىشناسيم ، ولى خواص و علاماتى از آن موجود است كه به